سلام

خرید بک لینک
این دلنوشته رو صبح شنبه که نمی دونم بیست و چندم مرداد 1402 است، می نویسم. خیلی بیمارم. هم از لحاظ جسمی و هم از لحاظ روحی. عشق دمار از روزگار آدم در میاورد. مخصوصاً اگر یک عشق دوطرفه تبدیل به عشقی یک طرفه شده باشد. نمی دانم شاید هم هیچ وقت عاشقم نبوده است. در هر صورت دکترها می گویند حالم خوب نیست. بعد از چهل سال زندگی عاشقانه، به تمام موجوادت و کائنات عشق ورزیدن، عشقی به سمت من پژواک نشد. همیشه تنهایی خود را نظاره گر بودم و زجر کشیدم. هیچ گاه درک نشدم. زیاده خواه نبودم. نه. درک نشدنم به خاطر زیاده خواهی نبود. بلکه بخاطر عشق بود. در این دنیایی که دیگر به عشق بهایی نمی دهند، فقط من عاشق بودم. آه. بیانش هم سخت است. اکنون که دارم چند خطی از حالم می نویسم، روحم همچون قلابی خمیده است تا شیرۀ جانم را بگیرد. من مانده ام با معده ای عصبی، مری ملتهب، و قلبی در حال از کار افتادن. دلم را بسی شکستند و سکوت کردم. من چیز زیادی از این دنیا نمی خواستم. خواسته ام فقط درک شدن بود و آرامش. نه درک کردن هزینه ای برایشان داشت و نه توجه و احترام گذاشتن به احساساتم. اما برایشان سخت بود. برای افرادی ارزش قائل بودم که مرا نمی خواستند. آری یک عشق یک طرفه مرا به سمت زوال می کشاند. ماهیتم در وجودم تحلیل می رفت. روانم در حال انقباض است. به سمت مرگ گام برداشتن، راهی نبود که برای ادامۀ مسیر انتخاب کرده بودم اما ... مرگ آرزوها، مرگ احساسات، مرگ روح و روان، و در آخر هم مرگ جسم. همه یک به یک در حال اتفاق افتادن هستند و من فقط نظاره گر هستم. جز تسلیم شدن کاری از دستم بر نمی آید.عشق آخرم، که زیباترین موجود هستی است، دیگر از من خسته است. مدام برای رفتن بهانه می آورد. خب دلش مرا دیگر نمی خواهد. مگر زور است. می گوید سلام...

ما را در سایت سلام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 57 تاريخ: شنبه 21 مرداد 1402 ساعت: 15:15

من آن چیزی که می گفتید دارم توهّم، هم خدا می دید دارم به موجودی خیالی بسته ام دل مگر در هستی اش تردید دارم؟ مریم سهرابی سلام...

ما را در سایت سلام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 64 تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 14:04

زمانی که خدا خوابید رفتم به هر راهی که چشمم دید رفتم به گمراهی کشیدی باورم را به چاهی ماه را چاپید رفتم مریم سهرابی سلام...

ما را در سایت سلام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 54 تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 14:04

زل زد به چشمم، چشم هات از پشت عینکدیدم گناهی در نگاهت نیست اینکبوسیدمت، باریدی ام، سقفی ترک خوردلبخندِ باران خورده روی شیشه شد حکهر شب خیالاتم مرا محکم بغل کرداحساس می لرزید، این دیواره ی شکدر سینه ام می ساخت از نو خانه اش راغم با دو تا پای بلندش مثل لک لکمجنون «مریم» بودی و مأنوس لیلامی خوردم از دیوانه ای بیگانه پاتکثابت شد اینکه مهدی صاحب زمانیاین انتظار آورده بر پیشانی ام لکگیرم شبی در خواب زخمم را ببوسیروح کبود افتاده در چنگال بختکمی بوسمت، می باری ام، می ریزد این سقفجان می دهد با رعد و برقی ابر کوچکپیداست که گم گشته ام در چشم هایتدر عکس، بر من زل زدی از پشت عینکمریم سهرابی 12 تیر 1402 سلام...

ما را در سایت سلام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 65 تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 14:04

صفحه بندی